تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
174
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
رفت « 1 » تا از پادشاه آن يارى بخواهد و از او سپاه گيرد تا با كسانى كه مخالف او بودند و او را از شاهى برداشته بودند بجنگد . گويند كواذ در سر راه خود در ابرشهر « 2 » بر يكى از بزرگان « 3 » آن شهر فرودآمد و او دخترى نورسيده داشت . گويند در اين سفر بود كه او مادر انوشروان را به زنى گرفت و هنگام برگشتن از اين سفر انوشروان و مادر او را با خود همراه آورد « 4 » و برادر خود جاماسپ را ، پس از آنكه شش سال پادشاهى كرده بود ، از تخت براند « 5 » . كواذ پس از آن با روميان بجنگيد و يكى از شهرهاى ايشان را كه
--> ( 1 ) - طبرى و يعقوبى ( كه درست مطابق طبرى است ) از همراه كواذ سخنى نمىگويد ؛ امّا دينورى و فردوسى مىگويند در اينجا زرمهر همراه او بوده است همچنان كه روايت ديگر طبرى نيز چنين دارد . پركپ نام اين همراه را سئوسس ( كه از اين پيش ديگران آن را با سياوش يكى دانستهاند ) گفته است كه بعدها فرماندهء تمام سپاه ايران گرديد و تقريبا در حدود سال 519 م از مقام خود افتاد و اعدام شد ( 11 / 1 ) . امّا يكى دانستن سئوسس با زرمهر محلّ تأمّل بسيار است . ( 2 ) - رجوع شود به زيرنويس 4 صفحهء 46 . يعقوبى و فردوسى محلّ داستان را در اهواز مىدانند و دينورى آن را درست دهى واقع در مرز اهواز و ناحيهء اصفهان مىداند . اين محلّ مىتواند تا اندازهاى با موقعيّت « دژ فراموشى » واقع در اهواز سازگار باشد . به گفتهء جغرافياى يعقوبى ( ص 52 ) و ياقوت ( ج 1 ، ص 199 ) اردستان ، كه مسكن اين دهقان محترم بوده است ( 18 فرسنگ دور از اصفهان ؛ در نقشهاى كه در دست ماست Ardesun نوشته شده است ) ، افتخار مىكرده است كه محلّ تولّد انوشروان بوده است . ( 3 ) - دينورى و فردوسى مىگويند كه او دهقانى بوده است از نژاد فريدون . در مسعودى ( ج 2 ص 240 ) نيز مىبينيم كه اين دهقان شجرهء نسب خود را خيلى بالا مىبرده است . ( 4 ) - اين قصّه را در اينجا كوتاهتر آورده است زيرا در روايت موازى گذشته ذكر شده است . دينورى و فردوسى آن را مفصّلتر آوردهاند . اين گونه داستانهاى خيالپرور اعتماد انسان را چندان جلب نمىكند . حكايت پركپ ( جنگ ايران 11023 ) نيز نمىتواند مؤيّد آن باشد . به موجب اين گفتهء پركپ ، مادر انوشروان خواهر سپهبدى ( Aspebedes ) بوده است كه در جنگهاى 506 - 502 م و تا آغاز سلطنت خسرو نقش مهمّى داشته است . بايد گفت كه چنين مقام بزرگى در آن زمان ، و لا اقل در زمانهاى نزديك به آن ، هميشه در دست يكى از نجباى درجهء اوّل بايستى بوده باشد . به مادر انوشروان داستانى را نسبت مىدهند كه ذكر آن بسيار مىرود ( لاند ج 3 ص 261 ) و به موجب آن او به دست يكى از پارسايان مسيحى شفا يافته است . اين داستان ظاهرا در سال 528 م بايد روى داده باشد . ( 5 ) - بهترين منابع دربارهء سرنوشت جاماسپ خاموش هستند . دينورى و فردوسى مىگويند كه كواذ او را عفو كرد و اين از همهء احتمالات بعيدتر است . به گفتهء الياس نصيبينى ( در